خیلی غریبی واسه من از چه شبی جدا شدی از چه زمینی خاک تو لونه ی سایه ها شدی کدوم غروب نشونی داد شب از کدوم جاده می یاد از عاشق ها یک رهگذر نشونی منو بخواد وقتی که حق من نبود کدوم صدا در تو نشست کدوم ستاره پر کشید تو چشم های تو نمره بست غریبه یی اما دلم برای تو پر میزنه برای پیدا کردنت به هر شبی سر میزنه ای غریبه خوش اومدی به جشن ساده ی تنم بیا که من به گریه هات یک رنگ تازه میزنم...................![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 16:45 توسط فهیمه |
تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده موندنی تو امید انتظاری تو دلای نا امید مثل دیدن ستاره تو شبای نا پدید چه غریبونه گذشتن جمعه های سوت و کور هنوزم ما نرسیدیم ای تجلی ظهور با توام با تو که گفتی تکیه گاه عاشقایی می دونم یه دنیا نوری ساده ای بی انتهایی مثل لالایی بارون تو کویر بی صدایی تو خود عشقی می دونم ناجی فاصله هایی عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی غایب همیشه حاضر تو کجایی تو کجایی . . . . . .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 15:25 توسط فهیمه |
بعضی وقتها احساس می کنی که چه قدر غریبی و دوست داری خودتو به همه نشون بدی و بگی : ای ادم ها من هم هستم من هم مثل همه ی شما نفس می کشم من هم مثل همه ی شما حرف می زنم من هم مثل همه ی شما زندگی می کنم و من هم مثل همه ی شما غریبم ......
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 10:38 توسط فهیمه |