دلم عاشقه گل من میدونی تو رو دوست دارم با دل و جونم نمیشه پنهون می خوامت از جون آرزومه با تو باشم تا ببینی دل چه حالی می شه
بگو تا ابد پیش من می مونی
تا دنیا دنیاست با تو می مونم
وقتی چشماتو روبروم می بینم
وقتی عزیزم پیش تو می شینم
عشقت از قلبم نمیره بیرون
نازنینم ، با تو بودن واسه من خواب و رویاس
بیا پیشم تو نباشی این دل من خیلی تنهاس
وقتی در شب راه می رفتم
و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم
از کنارم گذشت
گفتم:
" هی نگاه کن ! روی مژه هایت دانه های برف ریخته است "
و او گفت:
"این برف نیست
پرهای بالشی است که خدا در آسمان تکانده است..."
و سپس لبهای خندانش را گشود
تا برفی را فوت کند
و ما هر دو خندیدیم
بعد به چشمانش نگاه کردم
و دیدم که چشمانش ، گرمترین پناهگاه جهان است...
بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت
نقاشی کن عکس خورشید را
و در پشت پنجره سرد تنهاییم بگذار
تا که بر من بتابد
و روح یخبستهام را حرارتی جاودانه بخشد
بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت
نقاشی کن امواج آبی دریا را
تا ماهی کوچک قلبم
در آن آرامش آبی
از حس بیتابی رها گردد
نقاشی کن عکس چابک عشق را
تا مرا ببرد
ببرد به
آنجایی که فقط تو باشی و من باشم و عشق و نور
برایم نقاشی کن
نم نم باران را
تا شورهزار خشک دلتنگیام
دشتی سرسبز گردد آشیان شقایقها
نقاشی کن سایهبان امنیت را
تا در زیر آن ببافم فرشی از جنس آرامش
و بنشینم
بنشینم در انتظار تو
بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت
نقاشی کن عکس خوشبختی را
و بر دیوار زندگیام بیاویز
نقاشی کن کوهی بلند را
تا بر قله آن کوه بلند
در گوش آسمان بخوانم
که آه .....
من چقدر خوشبختم
خوشبخت
نقاشی کن عکس خورشید را
و در پشت پنجره تنهاییام بگذار
تا بر من بتابد
و روح یخبستهام را
حرارتی جاودانه بخشد
نقاشی کن کوهی بلند را
تا بر قله آن کوه بلند
در گوش آسمان بخوانم
نقاشی کن عکس خورشید را
کوهی بلند را
و اسب چابک عشق را
تا مرا ببرد
ببرد به آنجا که
فقط عشق و نور باشد و تو باشی و من باشم

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 19:23 توسط فهیمه |